على اصغر شميم

525

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

« رؤساى دموكرات ، سيد حسن تقىزاده و حسين قلى خان نواب و سليمان ميرزا و وحيد الملك و سيد محمد رضا مساوات بودند و رؤساى اعتداليون ميرزا محمد صادق طباطبايى و ميرزا على اكبر خان دهخدا و حاج ميرزا على محمد دولت‌آبادى و حاج آقا شيرازى و قوام الدوله شكر اللّه خان بودند . علماى بزرگ مانند سيد عبد اللّه بهبهانى و سيد محمد طباطبايى و ساير ارباب نفوذ ، هوادار حزب اعتداليون اجتماعيون شده و ناصر الملك نايب السلطنه و سپهدار اعظم نيز طرفدار اين جمعيت بودند . خوانين بختيارى غير از مرتضى قلى خان پسر صمصام السلطنه كه در فراكسيون اعتدال عضو بود ، مابقى مخصوصا سردار اسعد با هردو طرف راه مىرفتند ، زيرا مستوفى الممالك كه نامزد نيابت و رياست‌وزرايى دموكرات‌ها بود ، با خوانين بختيارى دوستى داشت « 1 » » . آشفتگى سياسى و ترور مبارزات قلمى و زبانى محافل مطبوعاتى و احزاب و كشاكش فراكسيون‌هاى پارلمانى دو حزب دموكرات و اعتدالى در مجلس و خارج از مجلس ، بازار تهمت و افترا را رواج داده و كشمكش‌هاى مرامى احزاب به دسته‌بندىها و دسيسه‌كارىها مبدل گرديده بود . دولت تزارى روسيه احضار ستار خان و باقر خان را از تبريز به تهران از دولت ايران خواسته و چون آن دو مجاهد فداكار به تهران رسيده و در تمام طول راه مورد استقبال پرشور مردم قرار گرفته بودند ، ديپلماسى روسيه و شايد بريتانيا و حتى بعضى از سران مشروطه و رجال مانند سردار اسعد و فرمانفرما ، توقف آن را در تهران نيز جايز ندانسته ، درصدد آن برآمدند كه به وسيله‌ى علماى نجف آن دو مرد مبارز را به خارج از ايران بكشانند . فاتحين تهران كه روزى در كنار هم يك‌دل و يك‌جهت وارد پايتخت شده بودند ، اينك كه رژيم جديد استقرار يافته بود ، يك‌دلى را كنار گذاشته و هريك به راه خود مىرفتند . يفرم خان دسته‌ى جداگانه داشت ، معز السلطان گروه هواداران خود را متشكل ساخته بود ، بختيارىها گرد سردار اسعد را گرفته و نيروى مستقلى به‌وجود آورده بودند و بدين‌ترتيب زمينه براى تشتت افكار و انحراف مليون و آزاديخواهان از هدف مشتركى كه براى وصول به آن جانفشانى كرده بودند ، آماده مىشد و آتش نفاق و اختلاف روزبه‌روز تيزتر و شعله‌ى آن با كشاكش سياسى و مرامى احزاب و مطبوعات سركش‌تر مىگرديد . كار آشفتگى سياسى در پايتخت به جايى رسيد كه شب نهم رجب 1328 قمرى چهار تن

--> ( 1 ) - « تاريخ احزاب سياسى » ، تأليف ملك الشعراى بهار ، جلد اول ، صفحات 9 و 10 .